تبليغاتX
خوشرنگ
دسته ای از موهایم را

به بادهای سرگردان پاییز میسپارم

و دسته ای دیگر را

به خوابهای عطشناکت

که مرا بیهوده

میان دو حرف

تعبیر نکنی

"دوستت"

"ندارم"

امروز موهایم را کوتاه کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 0:40  توسط مرضيه | 
 

زمان را که نمیتوان پنهان کرد

اگر چه که او خوب می تواند

این روزها که شمع های نذریم را باد فوت کرد

خوب فهمیدم

که امروز سریعتر از دیروزها میگذرد

چه دیروزهایی....

دیروزهای پر زرق در کفشهای فراموشی

که ردپایی از جنس هبوط را

به انتظار میکشاند

خدا جان

زیر شعله های این فصل های عجول را کم کن

تا این آش دهن سوز

تقدیر ورم کرده را

بیش از این زرد نکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 0:26  توسط مرضيه | 
غمهای کودکی مان چه ساده

روی سرسره های شب لغزیدند

و بهانه بد خطی چه سرنوشت تیره ای را

برای مسافر شهرک نابالغ احساس

رقم می زد و نمیدانست

فردا فقط یعنی" هجوم:"

هجوم شبهای  خوابناک بی ستارگی

هجوم ابرهای خام جهل

برگندم زار باور مردم

که این روزها سخت دلگیر است

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 0:2  توسط مرضيه |